خانه ,زندگی ,محمد ,روستا ,باشند ,نبود ,احوال کردم ,محمد اسدی

ا

 

 

زیباساز

زیباساز

    این عکس باغ حسینعلی پشت باغای پیی(روز جمعه  ساعت 3 بعد از ظهر                 55/2/17

اسم این خانم مهربان و بی آلایش و خندان عذرا وزیری  است

خانم محمد اسدی  (محمد عزیزالله) پدر و مادرش و اکثر فامیلا و قوم و خو یشاش  در  روستای همجوار کامه علیا ساکن می باشند .

خودش هم دوران کودکی و نوجوانی را در کامه گذرانده است و قسمتش این بوده که به روستای بکاول بیاید و با محمد اسدی ازدواج کند و الان مدتهاست که در همین روستا زندگی می کند و فرزندانش نیز همه بزرگ و عروس و داماد شده اند و در مشهد و... می باشند و گاهگاهی هم به پدر و مادر سر می زنند .

از توخورده بر می گشتم که دیدم دارد می رود به علف ، با هاش حال و احوال کردم و حال همسرش رو پرسیدم گفت سخت مریض است و سکته کرده

ناراحت شدم و تصمیم گرفتم که به دیدارش برم و حالش را بپرسم


جمعه 95/2/24 ساعت 11

بنابر قراری که با خودم گذاشته بودم ساعت یازده از خانه آمدم بیرون ابتدا در سر خاکا برای کلیه ی اموات فاتحه ای خواندم سپس رفتم پشت در ب خانه ی اقای محمد اسدی در زدم کسی در ب را باز نکرد ، گفتم شاید در خانه نیستن از پشت بام خانه صدازدم آقای اسدی در خانه بود اما تنها  ؛ به سختی در را باز کرد

باهاش حال و احوال کردم ، باور کنید بسیار خوشحال شد ، ماشا الله ؛ حالش بد نبود آن تصوری که من نسبت به او داشتم که فکر می کردم نمی تواند راه برود آنجوری نبود حالش خوب بود فقط از ناحیه ی دست راست  در رنج بود .

خانمش در خانه نبود گفت : رفته به کلاته خوجه علی آب بگیرد و علف بیاورد.

هرچه اصرار کرد که برویم در خانه بشینیم نپذیرفتم همان بیرون هوای خوبی داشت مخصوصا که از پشت

بام خانه اش بر کلیه ی روستا مسلط بودیم و هر نوع رفت و آمدی را زیر نظر داشتیم مناظر زیبایی دیده می شد و چشم اندازهای جالبی داشت .

مدتی با هم صحبت کردیم بسیار در دل کرد از گذشته ها صحبت کرد کلا دل پر دردی داشت و و خیلی

از دنیا و بی وفاییهایش شکایت کرد و  می نالید از دست زمانه

سی سال از بهترین سالهای عمرش را چوپانی کرده بود و به گفته ی خودش آب زیر پونه خورده بود از

خاطراتش از کوهها ، تپه ها ، دشت و صحرا و تلاشهایی که در این مدت برای معاش زندگی انجام داده بود گفت .

خداییش نباید یک قانونی باشد که لا اقل افرادی که در روستاها زندگی می کنند و شغل دولتی ندارند باز

نشسته شوند و در پایان عمر از زندگی لذت ببرند چقر خوب است که دولت به فکر این گونه افراد باشد که

در واقع حق شان هم می باشد .

از روزگاران جوانی و زحماتی که کشیده بود و همه را بیهوده می پنداشت گفت .یادش به خیر که چه

زحماتی کشیدم

به گفته ی خودش که گفت : (نگاه کو ازم لو جوی تا بمی بالا چار پنج طبقه خنه طیار کردم همه رم خدی

سنگ جوونای حالا نون مفت مخرن دوتا سنگ نمتنن دبالا هم بگذرن)

بدم نمی گفت خداییش دقت کردم دیدم از لب جوی آب تا سر تپه خانه های سنگی درست کرده تا بالای

تپه که یک دستگاه خانه ی آجری جهت نشستن ساخته است .

دنیا همینه من و شما هم از این قاعده مستثنی نیستم پس بیایید با هم مهربان باشیم و باهم بخندیم

حتما تصمیم بگیرید هر وقت به روستا رفتید از اینجور افراد که سرمایه های روستا می باشند سرس بزنید

و صله رحم به جا آورید .      

                                                                                         (  حسن نمازی بکاولی)

منبع اصلی مطلب : روستای بکاول
برچسب ها : خانه ,زندگی ,محمد ,روستا ,باشند ,نبود ,احوال کردم ,محمد اسدی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : یاد باد آن روزگاران